سيد محمد باقر برقعى

2912

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در سايه‌هاى روشن يك ديوار * ديدم نشسته سايهء عريانت شب بود و بوى تند اقاقيها * مىريخت روى چاك گريبانت * * هر گوشه از اتاق پرآوازم * سرشار از اين خيال پريزاد است در لحظه‌هاى خلوت خليايى * در جان من تلاطم فرياد است * * در سردناى يك شب پاييزى * دستت كنار بستر من جاريست دستم به روى دست تو مىلغزد * دستى كنار بستر سردم نيست آرزوهاى خسته روزها دسته‌دسته مىريزد * آرزوهاى خسته مىريزد رفتى و شور هستى از دل من * به خدا جسته جسته مىريزد هر شب از چلچراغ ديدهء من * صد حباب شكسته مىريزد بىتو سيماب اشك بىتابم * سر مژگان نشسته مىريزد تو به فرّ هماى خويش مناز ! * عقد گردون گسسته مىريزد كاش مىديدم از فراق كسى * اشكت از چشم بسته مىريزد آينه‌ها من ، چهرهء كريه « ندارى » را در عمق چشمهاى تو تصوير مىكنم و اين كه پاره‌هاى تنم را تاراجى گرسنه تاراج مىبرد * آيينه‌ام ، نگاه تب‌آلود كودكيست كاين قحط سال را با صد هزار درد ، به حيرت نشسته است *